برچسبها: تولید ملی
دوشنبه مورخه 16 آبان سال 1390 مصادف با عید سعید قربان، زاینده رود در اصفهان دوباره زنده شد. چند تا عکس از شور و شادی مردم گرفتم که در زیر می بینید:




جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدار تو : بابالنگ دراز
دیل کارنگی

"آفتابه" در خواب دیدن بر نه وجه باشد:
اول- زن
دوم- خادم
سوم- کنبزک
چهارم- قوام، استواری و پایداری
پنجم- تن، بدن و اندام
ششم- عمر زیاد
هفتم- ما و نعمت
هشتم- خیر رو برکت
نهم- راحت زنان
بیایید از ته دل دعا کنیم که در خواب "آفتابه" ببینیم.
کـهنه رندی بود نام نامی اش بابا کرم
گه فروتن بود و گه انبانه فیس و ورم
دوخت هر دم کیسه و اندوخت دینار و درم
زیـسـت عـمـری کامیاب و مالدار و محترم
چون ز عهد کودکی تا آخرین ساعت که مُرد
نــــــــان بـــــــه نـــــــرخ روز خـــــــــورد!
در جــوانــی مــدتــی لـبّـاده و دستار داشت
بعد تا چندی کراوات و کت و شلوار داشت
او، که در اصلاح روی و موی خود اصرار داشت
دیــدمـش روزی که از اصلاح صورت عار داشت
گاه مو بر رخ نهاد و گاه موی از رخ سترد
نـــــــان بـــــــه نـــــــرخ روز خــــــــورد!
آنکه در مجلس به پهلوی مدرس می نشست
نـاگـهـان از او برید و با رضاخان داد دست
چون رضاخان جیم شد، خود را به حزب توده بست
چـون ورق بـرگشت و حزب توده هم شد ورشکست
رفت و بر درگاه فرزند رضاخان سر سپرد
نـــــــان بـــــــــه نــــــــرخ روز خـــــورد!
در بــر اهــل وفـــا رنـگ وفا کیشان گرفت
در بساط میگساران، ساغر از ایشان گرفت
چون به درویشان رسید، آئین درویشان گرفت
گــرگ بـا نـیرنگ، جا در جامۀ میشان گرفت
بر گلوی گوسفندان زبون دندان فشرد
نـــــــان بــــــه نـــرخ روز خــــورد!
گـر فـتـاد انـدر ته دریای قلزم، شد نهنگ
ور به جنگل های آفریقا درآمد، شد پلنگ
گشت مست فرنگ، اندر محفل اهل فرنگ
گاه شـد رومی رومی، گاه شد زنگی زنگ
گاه ترک و گاه تازی، گاه لر شد گاه کرد
نـــــــان بـــــــه نـــــــرخ روز خــــورد!
گـــشـــت در هـــــر راه نــان و آبـداری رهنورد
یافت هر دم صورتی دیگر، چون طاس تخته نرد
گــاه نــر شــد، گــاه مــاده، گاه زن شد، گاه مرد
چون به دینداری رسید از باده خواری توبه کرد
چون به می خواران رسید آن توبه را از یاد برد
نــــــــــان بـــــــــــه نـــــــرخ روز خــــــــورد!
در بـــر بــودائیان ، آئـین بودا را ستود
در بر زرتشتیان، زند و اوستا را ستود
چـون مـسـیحی دیـد، انجیل مسیحا را ستود
چون کلیمی یافت، ده فرمان موسا را ستود
چون مسلمان دید، خود را از مسلمانان شمرد
نـــــــــان بـــــــه نــــــــرخ روز خــــــــورد!
مـؤمنان او را یکی از مؤمنین پنداشتند
صالحان او را نکوکار و امین پنداشتند
دزدهـــا او را بــه دزدی بــی قــرین پـنداشتند
ار چه در جمعی چنان، جمعی چنین پنداشتند؟
چون که هم در زهد شهرت داشت، هم در دستبرد
نـــــــــــــان بــــــــــه نــــــــــرخ روز خــــــورد!









